Menu

78- آدمی حیوانیست ناطق

فصل هشتم - مطلب 78

SuperUser Account 0 338 رتبه مطلب: بدون رتبه

 اَلْآدَمِیُّ حَیَوانٌ نَاطِقٌ - آدمی مرکبست از حیوانی و نطق. همچنانکه حیوانی درو دایمست و منفک نیست از او، نطق نیر همچنین است و درو دایمست. اگر بظاهر سخن نگوید در باطن سخن می گوید. دایما ناطقست بر مثال سیلاب است که درو گِل آمیخته باشد. آن آب صافی نطق اوست و آن گِل حیوانیت اوست، اما گِل درو عارضیست، ونمی بینی این گِلها و قالبها رفتند و پوسیدند و نطق و حکایت ایشان و علوم ایشان مانده است از بد و نیک.

77- خوف و رجا

فصل هشتم - مطلب 77

SuperUser Account 0 251 رتبه مطلب: بدون رتبه

یکی سؤال کرد که: چون ما خیر کنیم وعمل صالح کنیم، اگر از خدا امیدوار باشیم و متوقع خیر باشیم و جزا، ما را آن زیان دارد یا نی؟

فرمود: ای والله امید باید داشتن، وایمان همین خوف و رجاست. یکی مرا پرسید که: رجا خود خوش است، خوف چیست؟

گفتم: تو مرا خوفی بنما بی رجا یا رجایی بنما بی خوف، چون از هم جدا نیستند، چون می پرسی؟ مثلا یکی گندم کارید، رجا دارد البته که

76- صورت عمل و معنی عامل

فصل هشتم - مطلب 73

SuperUser Account 0 231 رتبه مطلب: بدون رتبه

مرا امیر پروانه گفت: اصل عملست.

گفتم: کو اهل عمل و طالب عمل ؟ تا به ایشان عمل نماییم. حالی تو طالب گفتی، گوش نهاده تا چیزی بشنوی و اگر نگوییم ملول شوی. طالب عمل شو تا بنماییم. ما در عالم مردی می طلبیم که بوی عمل نماییم. چون مشتری عمل نمی یابیم، مشتری گفت می یابیم. به گفت مشغولیم و تو عمل را چه دانی؟ چون عامل نیستی. به عمل، عمل را توان دانستن، و به علم، علم را توان فهم کردن و بصورت، صورت

75- خلق و خوی مولانا

فصل هشتم - مطلب 72

SuperUser Account 0 252 رتبه مطلب: بدون رتبه

فرمود که: اگر پشت به تربت بزرگان کرده است اما از انکار و غفلت نکرده است، روی بجان ایشان آورده است زیرا که این سخن که از دهان ما بیرون می آید، جان ایشانست اگر پشت به تن کنند و روی بجان آرند زیان ندارد.

مرا خویی است که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. اینک جماعتی خودرا در سماع بر من می زنند، و بعضی یاران ایشان را منع

74- دوستی با انبیاء و اولیا دوستی با حق است و دشمنی با آنان دشمنی با حق است

فصل هشتم - مطلب 74

SuperUser Account 0 240 رتبه مطلب: بدون رتبه

هرکسی روی بکسی آورده است، و همه را مطلوب حقست و به آن امید عمر خودرا صرف می کند، اما درین میان ممیزی می باید، که بداند که از این میان کیست که او مصیب (درستکار) است، و بر وی نشان زخم چوگان پادشاهست، تا یکی گوی و موحد باشد.

مستغرق آبست که آب درو تصرف می کند، و اورا در آب تصرفی نیست. سبّاح (شناگر) و مستغرق هر دو در آبند اما این را آب می برد و

RSS
12345678910انتها

کانال تلگرام مولانا

 

طراحی وب سایت آنا وب

 

آراز هلدینگ استانبول

 

کانال مولانای شمس

دی ان ان
سماع شاپ