Menu

43- حکایت شیخ سررزی و سر خبر دادن او از باطن آدمیان

فصل پنجم - مطلب 43

SuperUser Account 0 267 رتبه مطلب: بدون رتبه

آدمی را خواهی که بشناسی، اورا در سخن آر، از سخن او، اورا بدانی، و اگر طرّار باشد و کسی بوی گفته باشد که از سخن، مرد را بشناسند، و او سخن را نگاه دارد قاصدتاٌ (قصداٌ)، تا اورا در نیابند. همچنانکه آن حکایت که بچه در صحرا بمادر گفت: که مرا در شب تاریک سیاهی هولی، مانند دیو روی می نماید و عظیم می ترسم.

42- عاشق شدن بر لامکان و بیچون

فصل پنجم - مطلب 42

SuperUser Account 0 267 رتبه مطلب: بدون رتبه

عجبم می آید از مردمان که گویند که اولیا و عاشقان به عالم بیچون، که اورا جای نیست و صورت نیست و بیچون و چگونه است، چگونه عشق بازی می کنند و مدد و قوت می گیرند و متأثر می شوند. آخر، شب و روز در آنند. این شخصی که شخصی را دوست می دارد و از او مدد می گیرد آخر این مدد از لطف و احسان و علم و ذکر و فکر و شادی و غم او می گیرد، و این جمله در عالم لا مکان است و او دم بدم از

41- در شناخت ظاهری و باطنی

فصل پنجم - بخش 41

SuperUser Account 0 281 رتبه مطلب: بدون رتبه

دوستان را بیشتر خاطرم می خواهد که ببینم و دریشان سیر سیر نظر کنم، و ایشان نیز درمن، تا چون اینجا بسیار دوستان گوهر خودرا نیک نیک دیده باشند، چون در آن عالم حشر شوند، آشنایی قوت گرفته باشد، زود همدیگر را باز شناسند، و بدانند که ما در دار دنیا بهم بوده ایم، و بهم خوش بپیوندند زیرا که آدمی یار خودرا زود گم می کند، نمی بینی که درین عالم با شخصی دوست شدۀ و جانانه و در نظر تو

40- در سبب تأخیر استجابت دعای مؤمن

فصل چهارم- متن 40

SuperUser Account 0 259 رتبه مطلب: بدون رتبه

پروانه گفت که: مولانا بهاء الدین پیش از آنکه خداوند گار (مولانا) روی نماید عذر بنده می خواست، که مولانا جهت این حکم کرده است که امیر بزیارت من نیاید و رنجه نشود که مارا حالتهاست، حالتی سخن گوئیم، حالتی نگوییم، حالتی پروای خلقان باشد، حالتی عزلت و خلوت، حالتی استغراق و حیرت، مبادا که امیر در حالتی آید که نتوانم دلجویی او کردن، و فراغت آن نباشد که با وی بموعظه و مکالمت

39- جهد آدمی در ادراک باری تعالی

فصل چهارم- متن 39

SuperUser Account 0 263 رتبه مطلب: بدون رتبه

 سایلی سؤال کرد که: آخر در زمستان نیز همان آفتاب هست؟

 گفت: مارا غرض اینجا مثال است، اما آنجا نه جمل است و نه حمل، مثل دیگرست و مثال دیگر، هرچند که عقل آن چیز را بجهد ادراک نکند، اما عقل جهد خودرا کی رها کند و اگر [عقل] جهد خودرا رها کند، آن عقل نباشد، عقل آنست که همواره شب و روز مضطرب و بیقرار باشد از فکر و جهد و اجتهاد نمودن در ادراک باری [تعالی]، اگرچه او مدرک نشود، و قابل ادراک نیست،

RSS
اولین45678910111213انتها

کانال تلگرام مولانا

 

طراحی وب سایت آنا وب

 

آراز هلدینگ استانبول

 

کانال مولانای شمس

دی ان ان
سماع شاپ